سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

467

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

( 1 ) سپس اين عهدنامه را در همه جا و در كنار كعبه و بين قبر رسول خدا ( ص ) و منبر او قراءت كرد و ويژگان مأمون و بزرگان علما را گواه گرفت كه از آن جمله شهادت فضل بن سهل است كه به خط خودش نوشت : گواهى مىدهم دربارهء امير المؤمنين عبد اللّه مأمون و ابو الحسن على بن موسى بن جعفر ( ع ) بدانچه كه براى مسلمانان حجّتى در برابر خود قرار دادند و بدان وسيله شبههء جاهلان را باطل كردند ، و نوشته‌هاى فضل بن سهل در تاريخ ذكر شده و عبد اللّه بن طاهر نيز همان گونه شهادت داد و يحيى بن اكثم قاضى و حماد بن ابى حنيفه و ابو بكر صولى ، و وزير مغربى و بشر بن معتمر و گروهى ديگر به همين نحو . ( 2 ) صولى نقل كرده است : وقتى كه مأمون با على بن موسى بيعت كرد او را در كنار خود نشاند ، و خطيب عبّاسى به پا خاست و سخن گفت و نيكو سخن گفت و اين شعر را خواند لا بد للناس من شمس و من قمر * فانت شمس و هذا ذالك القمر « 1 » ( 3 ) سيره‌نويسان مىگويند : وقتى كه مأمون ، على بن موسى ( ع ) را وليعهد خود كرد ، بنى عبّاس در بغداد بر ضد مأمون برآشفتند و او را از خلافت بر كنار كردند و ابراهيم بن مهدى را به سرپرستى تعيين كردند در حالى كه مأمون در مرو بود دلهاى پيروان بنى عبّاس از او آشفته شد ، على بن موسى الرضا ( ع ) فرمود : « يا امير المؤمنين ! خيرخواهى دربارهء تو لازم است و خيانت براى مؤمن روا نيست ؛ تودهء مردم از عملى كه نسبت به من كردى ناراضى است و خواص از فضل بن سهل ناراضى هستند ، پس مصلحت آن است كه ما از تو فاصله بگيريم تا خاص و عام با تو راست گردند و در نتيجه كار بر تو استوار گردد » . ( 4 ) أبو بكر صولى در كتاب « الاوراق » مىنويسد : هارون با اين كه موسى بن جعفر در زندانش بود سالى سيصد هزار درهم مقررى مىداد و بيست هزار درهم او را تنزّل داد ، مأمون به على بن موسى گفت : من مرتبه تو را از پدر و جدّت بايد بيشتر كنم و آن مقررى را دربارهء وى داد تا به هزار هزار درهم رسيد و چون مأمون به قصد بغداد از مرو فاصله گرفت و به سرخس رسيد گروهى در حمام بر فضل بن سهل حمله كردند و او را كشتند و على بن موسى بيمار شد وقتى كه مأمون به طوس رسيد ، در سال دويست و سه على بن موسى ( ع ) در طوس

--> ( 1 ) براى مردم ناگزير از وجود خورشيد و ماهى است پس تو خورشيدى و اين است آن ماه !